وقتی رفتی دنیا برایم به اندازه اتاقم شد!
که در ان بنشینم
و خیره به گوشه ای بنگرم...
اتاقی سرد و تاریک!
اتاقی بی روح و خالی از امید!
دنیایم این گونه است وقتی تو نیستی...
زندگی ام دیگر بالا و پایین ندارد
خط صافی است....
کسل کننده و تکراری
بهتر است بگویم روزمرگی نه زندگی!
دیگر شادی و غم برایم معنی ندارد
گریه و خنده را نمیفهمم
دیگر حتی خودم را هم نمیشناسم...
تاریکی محض است!
و خبری از انوار طلایی خورشید نیست!
این است عاقبت رفتنت...
ولی تو اسوده باش
همین برایم کافیست...

نظرات شما عزیزان:
فــــــــــرناز 
ساعت1:47---23 شهريور 1392
ﺩﻟـــــــــﻢ ﻣﯿﮕـــــــــﯿﺮﺩ
ﻭﻗـــــــــــﺘـﯼ ﻣــــــــــــــــﯿﺪﺁﻧﻢ
ﺩﺭ ﺩﻧـــــــــــــﯾﺂﯼِ ﺑــــــــــﻪ ﺍﯾﻦ ﺑــــــــﺰﺭﮔﯽ
ﻫﯿﭻ ﺩﻟـــــﯽ ﻧﯿﺴــﺖ ﮐــﻪ ﺑـــﺮﺍﯼِ ﻣـﻦ ﺗﻨـــﮓ ﺷـــﻮﺩ
لینکی رفیق خوشحال میشم باز درپاتو توی وبم ببینم
قلمتـــــــــت کوکـــــ
محمد انجلو 
ساعت13:23---22 شهريور 1392
به به چه زیبا چه جادار چه مطمئن